متن پیش رو ترجمه‌ایست بر مقاله ای که خانم Lisa Yang نوشته است. لینک منبع در انتهای پست موجود است.

هسته اصلی تفکر طراحی، فقط طراحی چیزی است که موجب ارزش آفرینی و باعث پر شدن شکاف در نیازهای مصرف کننده باشد.

درسته؟ پس چرا کسی چیزی طراحی میکند که کسی اون رو نخواسته؟ درحالیکه تا حدی میتونه صحیح باشه؛ ولی اینکه برای کدام دوره زمانی هم طراحی میشود، دارای ارزش است. یعنی بازطراحی(طراحی مجدد) یا آپدیت خط هنری یک برند، برای هماهنگی با ترندهای روز یا بهبود تجربه‌کاربری که اغلب در نوسان است، صورت گیرد.

بعنوان مثال، یه لحظه به لوگوی قدیمی اینستاگرام فکر کنید. یادتون اومد؟ اگر نه، یادتونه وقتی در سال ۲۰۱۶ (۱۳۹۵) لوگوی جدید اینستاگرام رونمایی شد، چه عکس‌العمل‌هایی پیش اومد؟ بعنوان یادآوری:

چرا کاربران از ریدیزاین متنفرند 1

حتی با پیشرفت‌هایی که در دیزاین بود. تازه این‌ها عکس‌العمل‌های معمولی بود. الآن (۱۳۹۹) چهار سال از زمانی که تصویر آیکن آن از یک ‘دوربین آنالوگ’ به ‘گوشه‌های گرد و رنگ گرادیانت’ تغییر کرده، میگذره و عده ای هنوز اعتقاد دارند که لوگوی قبلی خوب بود و این تغییر الزامی نبود و کاملا واضحه که به این زودی‌ها هم خاتمه پیدا نمیکنه. در حالیکه ساده سازی و مدرن سازی لوگو، همه براساس یک استراتژی بوده که میتونید در اینجا بخونید.

چرا کاربران از ریدیزاین متنفرند 2

چرا واکنش نشون میدن؟ چرا انسانها باید در برابر تغییر مقاومت کنند؟
براساس مقاله “غلبه بر مقاومت در برابر تغییر” :

بعضی از مردم تا حدودی در برابر تغییر مقاومت میکنند. چون آنها به وضوح، و در بعضی موارد دقیقا، تغییر را مغایر با منافع خود می‌دانند.

در حالی که تغییر سازمانی با تغییرات دیزاین کاملاً متفاوت است و همان اصول در روانشناسی انسان کاربرد دارد. تغییر به معنای اختلال است و اختلال به معنای تلاش است. در طراحی، ضروری است که تجربه ای را به راحتی در اختیار کاربران قرار دهیم تا بار شناختی لازم برای جذب اطلاعات را به حداقل برساند. برعکس، طراحی یکپارچه باعث اضافه بار شناختی می‌شود (پردازشی که منابع ذهنی را در خود جای می‌دهد اما به کاربران در درک محتوا کمک نمی کند). از آنجا که تغییر در آرم اینستاگرام بسیار شدید و ناگهانی بود، واکنش سریع کاربر اجتناب ناپذیر بود؛ زیرا باعث ایجاد اختلاط در مدل ذهنی می‌شود: “آنچه کاربران معتقدند درباره UI می‌دانند، بر نحوه استفاده از آن تأثیر می‌گذارد. مدلهای ذهنی ناسازگار، مشترک هستند، به ویژه با طرح هایی که چیز جدیدی را امتحان می‌کنند”.

به دلیل چنین تغییر شدید در رابط کاربر، بسیاری از کاربران ناخودآگاه واکنش نشان دادند که باید آن را به طور خودکار رد کنند.
در مقاله “چرا طراحی مجدد باعث خوشحالی کاربران نمی شود” نوشته ویتالی دولنکو :

طراحی مجدد تغییرات است و مردم تغییرات را دوست ندارند. مردم آنها را به دو دلیل دوست ندارند. اول این‌که تغییرات نیاز به تلاش دارد و دوم این‌که مردم نمی دانند که از تغییرات چه انتظاری دارند.

ما به عنوان کاربران احساس می‌کنیم که تقریباً از حق مشاوره برخوردار هستیم. در نهایت، برنامه نویسان مگه این برنامه را برای ما تهیه نکرده اند؟ برخی از عبارات رایجی که هنگام طراحی مجدد از جناح مخالف استفاده می‌شود “آنچه را که شکسته نشده است را اصلاح نکن” و “هیچ کس از این درخواست نکرده است” هست. البته فرآیند طراحی مجدد، هرگز از این جبهه گیری ها فارغ نمی شود. طراحان اغلب فرآیند طراحی مجدد را با ارائه بریف که براساس بسیاری از معیارها صورت گرفته است، انجام می‌دهند؛ خواه برای تازه کردن یک طراحی منسوخ به منظور بهبود پیام رسانی آن و یا بخاطر سادگی انطباق با تغییرات جدید در سازمان. این را نمی گویم که هر طراحی مجدد موفقیت آمیز بوده است. به عنوان مثال طراحی‌مجدد کوتاه مدت بسته‌بندی برند Tropicana :

چرا کاربران از ریدیزاین متنفرند 3
چرا کاربران از ریدیزاین متنفرند 4

هنگامی که آنها طراحی جدید آن در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) منتشر شد، مردم از بسته بندی جدید خیلی بدشان میآمد به اندازه ای که به دلیل افت فروش و عکس‌العمل مصرف کننده، طی دو ماه دوباره به بسته بندی اصلی برگرداند. این طرح به خودی خود مقصر نبود. در حقیقت، برخی از جزئیات طراحی کاملاً هوشمندانه و چشم نواز هستند، مانند تبدیل درب آن به یک پرتقال. دلیل اصلی مطالعه این مورد این است که آنها خیلی سریع آن را معرفی کردند. تغییر تایپوگرافی و از بین بردن نماد معروف نی درون پرتقال، صرفاً ضربه‌ای بود بر دلبستگی عاطفی مصرف کننده به این برند که نباید از آن چشم پوشی کرد.

سخت است که بگوییم اگر فروش Tropicana بهبود می‌یافت، آیا آنها از این تغییر دست میکشیدند و به مصرف کنندگان اجازه میدادند که با مارک جدید سازگار شوند یا خیر؟! از این گذشته، انسانها، اگرچه از تغییر و تحولات منفی برخوردار هستند، اما همیشه به خوبی با موفقیت سازگار شده اند و قدمت آن به تاریخ تکاملی انسان‌های اولیه باز می‌گردد.

هنوز واقعیت باقی مانده است، با این حال، اگر نیازی به سازگاری برای بقا نداریم، ترجیح می‌دهیم تغییر نکنیم. بیرون انداخته شدن از منطقه آسایش، معمولاً در ابتدا تجربه خوشایندی نیست؛ حتی اگر بدانیم این کار برای ما نتیجه خوبی خواهد داشت.

پس هنگامی که طراحان تحقیق درباره کاربران برای طراحی بعدی خود را میخواهند انجام دهند، اغلب به نظر نمی رسد که سؤالهایی با پایان باز داشته باشند. واقعیت این است که مصرف کنندگان نمی توانند دقیقاً آنچه را که می‌خواهند به شما بگویند، زیرا واقعیت این است که آنها خود نیز واقعاً نمی دانند که چه می‌خواهند. مایکل سوووکا، مدیر ارشد محصولات در CAIS می‌نویسد: “آنچه کاربران نیاز دارند را ایجاد کنید، نه آنچه که می‌خواهند”. با این وجود، محققان اغلب با نگاه به بازخورد کاربر و طراحی روانشناسانه را برای طراحی بعدی خود در نظر میگیرند، که براساس بازخورد کاربر است، اما نه کاملاً به معنای واقعی کلمه.

آنچه روشن است این است که رد کردن تغییر در هر سطحی امری طبیعی است. طراحی یک خیابان یک طرفه نیست و کاربران در معرض دلبستگی عاطفی به هویت یک برند هستند. در حالت ایده آل، تغییر باید به صورت افزایشی معرفی شود تا امکان انطباق یکنواخت وجود داشته باشد. اما وقتی اینگونه نباشد، این به انتخاب برند بستگی دارد که این پایبندی به این تغییرات و اجازه تطبیق کاربران با آن بد است یا بازگشت به روال گذشته براساس عکس العمل کاربر؟

منبع